كلاه كاسكت

تازه ازدواج كرده بودند. امشب هم از خانه يكي از اقوام، سوار بر موتور برمي‌گشتند. هوا از سردي زمستان دور شده و گويي بهار رسيده بود. موتور سرعتش زياد شده بود و دخترك را مي ترساند؛ اما پسرك اهميت چنداني به اين موضوع نمي‌داد.
دخترك: چرا اينقدر تند مي‌ري؟ مي‌ترسم.
پسرك: من كه تند نمي‌رم. سرعت زياد هم كيف مي‌ده.
دخترك: يك كم آروم‌تر برو ديگه؛ لطفا.
پسرك: قبول؛ اما اگر بايد بهم بگي دوست دارم.
دخترك: دوست دارم؛ اما يواش‌تر برو.
پسرك: يك شرط ديگه هم داره.
دخترك: ديگه چي؟
پسرك: منو سفت بگير.
دخترك: باشه.
پسرك: كلاه كاسكت من رو هم بردار و بذار روي سرت. سرم رو اذيت مي‌كند.
....
روزنامه‌هاي فردا: برخورد يك موتورسيكلت با ديوار در شامگاه روز گذشته موجب كشته شدن موتورسوار شد. نفر دوم كه در ترك نشسته بود، به دليل استفاده از كلاه ايمني آسيبي نديد و حالش خوب گزارش شده است.
پ.ن:
* "كسي كه من را مي‌خواهد، من را پيدا مي‌كند. كسي كه مرا يافت، عاشقم مي‌شود. كسي كه عاشقم مي‌شود، عاشقش مي‌شوم. كسي كه عاشقش مي‌شوم، مي‌كشم. كسي را كه من بكشم، خودم خون بهايش هستم.": قال الله تعالي.
** چنين است كه پايه‌هاي حكومت با كفر لرزان نشد و ماند؛ اما بي‌عدالتي! به كدام سو مي‌رويم؟

/ 0 نظر / 6 بازدید